زیباترین هدیه خدا ، رادین پسریزیباترین هدیه خدا ، رادین پسری، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه و 22 روز سن داره
پیوند بهار زندگیمونپیوند بهار زندگیمون، تا این لحظه: 17 سال و 5 ماه و 26 روز سن داره

"ב ر نـــــیــــــــــ♥ـــــــــــمـــه راه پاییــــــــز "

... رادين و عمو سوتي ...

به نام سلام كه سلام نام خداست رادين وعمو سوتي   ديگه رادينم وارد3 ماهگي شده و كم كمك داره با ادمهاي دور رو برش آشنا مي شه و بهشون واكنش نشون ميده.الان ديگه فهميده كه من مامانشم و بابا محسن پدرشه. الان ديگه به اداهاي ما واكنش نشون ميده و تقريباْ يه چيزهايي رو ميفهمه. غير از ما با مادر روحي هم جور شده و هر قت مامان روحي رو مي بينه در لحظه اول مثل يه پسر حرف گوش كن اول با دقت به حرف هاش گوش مي ده و بعد از حظ بردن كلي ميخنده.بابا احمد به شوخي مي گفت پسرم مي دونه مامانيش ناظمه واسه همي مي ترسه تو بغل مامان بزرگش تكون بخوره. دو هفته اي بود كه رادينم وارد 3 ماهگي شده بود و به يمن قدم خيري كه تا ...
21 دی 1390

... عکسهای آتلیه دو ماه و نیمگی رادین ...

بلاخره بعد از یک ماه و نیم عکس های رادینم حاضر شد. این عکس های دو ماه و نیمگیه پسریه. هوا سرد بود اون شبی که نی نی گلمو  با بابایی بردیم آتلیه و همین باعث شد که نی نی مون یه کوچولو سرما بخوره... و این اولین سرما خوردگی رادین پسری من بود...   این ربان آبی رو مامان واست درست کرده تا این هدیه قشنگ رو کادو پیچ کنه پس موهات کو آقا موشه ؟؟؟؟؟؟؟  تو این عکست جفت عمو مجتبی شدی... مامان از پیشی می ترسه آخه چرا شما با گربه عکس یادگاری انداختی ، پسری؟ ...
18 دی 1390

... آلبوم عكس هاي دو ماهگي قند عسل ...

    اين آقا خرگوشه تازه از بيرون اومده و طبق معمول تا سوار ماشين شده لالا كرده    الان هم در حال خستگي گرفتن تو خواب ه   الهي مامان قربون اون لپهاي آويزونت بشم، که واقعاً جفت خرگوشا شدی!!!  خوب مامان جون حوصله عكس گرفتن ندارم ديگه!!! پس مامان جون هم حالا كه لالا كردي ازت عكس ميگيرم  حالا يه خرده هم معلق در هوا بخوابم چقدر خسته ام... چقدر معصومانه خوابيدي كودك من...   ماماني ببخشبد كه من هي ....   تو چه فکری...
14 دی 1390

... اسباب كشي اجباري در دو ماهگي رادين جون ...

به نام خدا اسباب کشی اجباری ما                                                                      ٢٧/09/1390 صبح جمعه است و بابا محسن به همراه بابا حبیب و عموها و بابا احمد در حال جابه جایی اسباب اثاثیه خونه ما به خونه دیگه که قرار مدت کوتاهی تا آماده شدن خونمون اونجا باشیم هستند... ...
27 آذر 1390

... آلبوم عکسهای دوران یک ماهگی رادین گلم ...

  اولين باري كه رادينم به حموم رفته    پاشو ماماني مهمون داريم اومدند شما رو ببينند الهي مامان فداي لالا كردنت بشم   در آرامش بخواب كودك من!!!  قل نخوری بیفتی کوچولوی مامان !!       ...
14 آذر 1390

... رادين به درمانگاه براي كنترل قد و وزن ...

هو الباقي          رادين به درمانگاه براي كنترل قد و وزن                         13/09/1390   امروز رادين يك ماه اول از زندگيش رو پشت سر گذاشت و از فردا وارد 2 ماهگي مي شه. الان ساعت 11:00ظهر و داريم حاضر مي شيم تا به همراه بابا احمد رادين جون رو ببريم به درمانگاه براي كنترل قد و وزن. بازم ما مزاحم بابا جون شديم. بريم و برگرديم تا ببينيم چقدر توپولي شدي عزيزم. درمانگاه كمي شلوغ بود و اين اولين باريه كه بدون م...
13 آذر 1390

... بردن رادين به مراسم شيرخوارگان حسيني ...

  كودكم را نظر ياري تو كرده ام يا امام زمان...                                                           به نام خداي حســـــين بردن رادين به مراسم شيرخوارگان حسيني                              &...
11 آذر 1390

... پا گشاي رادين جون به خونه مامان و بابا بزرگ ها ...

  به نام حضرت دوست         پا گشاي رادين جون به خونه مامان و بابا بزرگ ها                    25/08/1390   امروز عيد غدير ،عيد بزرگ شيعيانه . رادين گلم امروز 11 روزه شده و يه دهه از روزهاي زندگيش رو پشت سر گذاشته. به رسم معمول قبل ازدنیا اومدنت كه همچين روزهايي رو ميرفتيم ديدن پدر مادر هامون ، تصميم گرفتيم رادين پسري رو براي اولين بار ببريم مهموني خونه پدر بزرگهاش. پاشو پسرم،قربونت بشم،لباس قشنگهاتو بپوش مي خوام ببرمت مهموني عزيزم. اول لباس هاي ...
25 آبان 1390